تبليغاتX
๑۩۩๑ پر از حرف های عاشقانه ๑۩۩๑
๑۩۩๑ لطفا برای مشاهده کامل بلاگ کمی صبر کنید تا کامل لود شود ๑۩۩๑
 

دوست داشتن را یاد گرفتم   : : :

 

من بهترین درسهای زندگی را در مهدکودک آموختم .

چگونه زیستن ،چگونه بودن و چگونه اندیشیدن را آنجا یاد گرفتم . عقل و حکمت و دانایی ، در نوک قله تحصیلات دانشگاهی نبود ، بلکه در جعبه شن بازی مهدکودک آرمیده بود .

در مهدکودک آموختم که :

در همه چیز با دیگران شریک شم .

عادلانه بازی کنم .

به دیگران ضربه نزنم .

همه چیز را به صاحبانش برگردانم .

ریخت و پاش هایم را جمع و جور کنم .

وسایلی که مال من نیست ، برندارم .

از کسی که به او صدمه زدهام ، عذر خواهی کنم .

قبل از خوردن غذا ، دست هایم را بشویم .

بدانم که غذای گرم و شیر سرد چقدر مطبوع است .

با تعادل زندگی کنم .

 

هر روز فقط کمی یاد بگیرم .

هر روز فقط کمی فکر کنم .

هر روز فقط کمی  نقاشی کنم .

هر روز فقط کمی آواز بخوانم .

هر روز فقط کمی بازی کنم .

هر روز فقط کمی کار کنم .

از خانه که بیرون میروم مراقب رفت و آمد ماشین ها باشم .

دست دوستانم را محکم بگیرم .

بذر کوچکی را که در فنجان پلاستیکی کاشته ام آب بدهم .

مردن خرگوش سیاه،سفید را ببینم و بدانم که همه می میریم و مردن چیز دردناکی نیست .

بهداشت را یاد گرفتم .

احترام به عاشقا را یاد گرفتم .

و از همه مهمتر ، دوست داشتن و عاشقی رو یاد گرفتم .

 

+ نوشته شده در  87/06/20ساعت 2:51 قبل از ظهر  توسط مازیار  | 

 

کوچیک کردن دنیا به اندازه ی یک نفر

و بزرگ کردن یک نفر به اندازه ی یک دنیا

 کاش می شد سه چیز را از کودکان یاد بگیریم

بی دلیل شاد بودن و پای کوبیدن

همیشه سرگرم کار بودن و بیهوده ننشستن

حق و خواسته خود را با تمام وجود خواستن و فریاد زدن 

دوست دارم با تمام وجودم

 

+ نوشته شده در  87/06/05ساعت 2:3 قبل از ظهر  توسط مازیار  | 

 

به پاس صادقی در عشق

درون خود شکستم زود

 

دریغا سهم من از عشق

قفس با حجم کوچک بود

+ نوشته شده در  87/06/05ساعت 2:1 قبل از ظهر  توسط مازیار  | 

 

 

دوستت دارم دوستت دارم

               دوستت دارم دوستت دارم

                               قد تموم آدم ها قد تموم عاشقا

  دل بردی و پنهان شدی دل بردی و پنهان شدی

      از من چرا ای بی وفا از من چرا از من چرا

عاشق شدم عاشق شدم

                                    عاشق شدم عاشق شدم

    از چشم من پنهان نشو از چشم من پنهان نشو

           تنها شدم تنها شدم تنها نرو تنها نرو

     پر می کشی تا آسمون من خشته بی بال و پر

     پر می کشی تا آسمون من خسته بی بال و پر

        روزی که برگردی دگر از من نمی بینی اثر

        روزی که برگردی دگر از من نمی بینی اثر

        روزی که برگردی دگر از نمی بینی اثر

                                  دوستت دارم دوستت دارم

                  دوستت دارم دوستت دارم

قد تموم آدم ها قد تموم عاشقا

     من مثل ابر ای رهگذر می بارم از شب تا سحر

     من مثل ابر ای رهگذر می بارم از شب تا سحر

       دریا نمی گیره نشون از قطره های درد من

       دریا نمی گیره نشون از قطره های درد من

                                دوستت دارم دوستت دارم

                    دوستت دارم دوستت دارم

          دوستت دارم دوستت دارم

دوستت دارم دوستت دارم

               عاشق شدم عاشق شدم

               عاشق شدم عاشق شدم

   از چشم من پنهان نشو از چشم من پنهان نشو

         تنها شدم تنها شدم تنها نرو تنها نرو

+ نوشته شده در  87/06/05ساعت 1:38 قبل از ظهر  توسط مازیار  | 

 

صدای درون : : :

 

 

صدایی در درون توست

که در تمام طول روز

خیلی آروم می گه

حس می کنم

که این درسته

می دونم

که این اشتباهه

هیچ معلم ، پدر ، مادر ، دوست یا هیچ انسان عاقلی

گاهی نمی تونه بگه

چی برات خوبه

فقط به صدای درونت

گوش کن


 

+ نوشته شده در  87/05/09ساعت 2:5 قبل از ظهر  توسط مازیار  | 

 

 چرا فکر نکرد

        من اینجا سردم میشه   : : :

 

نمی دونم چند وقته که دختره منو این جا گذاشته و رفته . فکر کردم من و دختره مثل همیشه با هم دوست میمونیم . دختره اومد منو گذاشت اینجا . اون دوتا آرنجامو چسبوند به شیشه و کف دستامو گذاشت زیر چونه ام ، بهد یه خرده نکاه کرد چونه مو چشبوند به شیشه و دستامو گذاشت روی پاهام . باز خوشش نیومد سرمو چرخوند به چپ ، چرخوند به راست ، اونقدر دور و رم امد و رفت که بالاخره راضی شد دستام این جوری رو هم زیر چونه ام باشه و مستقیم رو به رو نگاه کنم ، بعدش هم وقتی فهمید می تونم بیرونو خوب ببینم در اتاقو بست و تند تند از پله اومد پائین و از پیاده رو برام دست تکون داد . من از این دوستی خوشم نمی اومد چون نمی تونستم براش دست تکون بدم .

چون دختره عاشق نبود اما مامان من داشت میشود . من نمی تونستم هیچی بخورم .

دختره اینو می دونست اما اون واسه منم بشقاب می آورد . یه قاشق خودش می خورد و یکی هم به من می داد . بعدش هم الکی دعوا میکرد که چرا درست غذامو نمی خورم ، اون وقت دستمال می آورد و دور لبمو پاک میکرد . نمیدونم دختره چرا وقتی می رفت منم با خودش نبرد . اگه دوسم داشت منو با خودش می برد . کاش می تونستم داد بزنم و از اونایی که اون پائین بپرسم که دختره کی می آد . خودم میدونم خیلی از عاشقا سالها با تنها باشن و هیچ رو نمی بینن چون یه لنگه جوراب سوراخ بدبوهم رو چشاشون می افته . اما من از این  میتونم همه چی رو ببینم ، آدما ، برگها ، ابرا . خودم میدونم دختره منو دوست دیگه نداره چرا داشت می رفت ، اگه دوستم داشت چرا گذاشت پشت پنجره ، دوستم داشت من الان باهاش بودم .

شاید هم ... شاید هم ... خب اگه دختره منو دوست داره چرا وقتی می رفت بهم چیزی نگفت ، چرا نگفت کی بر میگرده . چرا فکر نکرد من انجا سردم می شه . بارون نی آد . وقتی بارونا از روی شیشه لیز می خورن گریه نکنم ؟ خودم می دونم چشام ابرن نه سنگ . خودم می دونم اما اگه گریه کنم نه دختره نمی آد بلکه خودمو کوچیک می کنم . خودم میدونم که نمی آد . خودم می دونم که هیچ وقت ......

 

+ نوشته شده در  87/05/05ساعت 4:57 بعد از ظهر  توسط مازیار  | 

بالاخره بعد از تاخیری طولانی ، نرم افزار "پیام رسان فارسی" توسط همراه اول انتشار پیدا کرد . خبر انتشار این نرم افزار بارها در اینترنت به چشم خورده بود اما خبری از خود نرم افزار نبود و لینک دریافت این نرم افزار ابتدا غیر فعال و بعد به کل از صفحه مربوطه سایت همراه اول برداشته شد و خبرها حاکی از وجود نقصی در نرم افزار بود که تیم مربوطه در حال رفع آن بودند . حال این نرم افزار انتشار یافته و شما عزیزان می توانید آنرا براحتی از همین سایت دریافت نمایید . این نرم افزار در نسخه آزمایشی خود به سر میبرد و امیدواریم هرچه سریعتر مشکلات احتمالی آن هم رفع گردد .

 

ME-68.BLOGFA.COM

 

این نرم افزار برای چه عرضه شده است ؟
به دلیل افزایش نرخ پیامک لاتین (؟) ، نرم افزار فوق ارائه شده است که قادر است پیامک فارسی با حجمی حدود 200 کاراکتر را ارسال نماید و این درحالی است که این مسئله در حالت عادی و بدون این نرم افزار تنها در هر صفحه به حدود 70 کاراکتر منتهی شده و برای پیامک هایی با کاراکتر بالاتر ، کاربر هزینه ی بیشتر را متحمل می شود . این نرم افزار علاوه بر فراهم آوردن امکانات فارسی ، باعث صرفه جویی قابل توجهی در هزینه ی پیامک ها خواهد شد .

 

نرم افزار "پیام رسان فارسی" چگونه کار می کند ؟
این نرم افزار قادر است پیامک ها را در دو حالت فشرده و غیر فشرده ارسال نماید که در حالت فشرده تنها کاربرانی که روی گوشی خود از این نرم افزار استفاده می کنند قادر به مشاهده بوده و برای کاربران عادی تنها حالت غیر فشرده مورد استفاده است . (اطلاعات بیشتر)

 

این نرم افزار روی چه گوشی هایی نصب می شود ؟
نرم افزار مربوطه بر روی گوشی ها و PDA هایی که از پلتفرم جاوا پشتیبانی می کنند قابل نصب و اجرا بوده که حدودا 70 درصد گوشی های مشترکان را تشکیل می دهند .
این نرم افزار در سه نسخه مختلف انتشار یافته است که نسخه اصلی آن در بخش "دریافت نرم افزار" قرار گرفته است . (اطلاعات بیشتر : تاپیک مربوطه در انجمن)

 

+ نوشته شده در  87/04/21ساعت 4:10 قبل از ظهر  توسط مازیار  | 

 

یک دقيقه وقت بگذاريد


و كار كوچكي براي ارج نهادن به خود انجام دهيد.

-------------------------------
يك دقيقه وقت بگذاريد


و بر آن شويد كه امروز را از افسوس هاي گذشته و
دلواپسي هاي آينده پاك كنيد

-------------------------------
يك دقيقه وقت بگذاريد


و فكر كنيد يك مورد نگران كننده تا چه اندازه ارزش
غصه خوردن و تنش عصبي دارد.

-------------------------------
يك دقيقه وقت بگذاريد


و نگذاريد كه چيزهاي كوچك شادماني شما ر ا بر هم بزند.

-------------------------------
يك دقيقه وقت بگذاريد


و اثرات حرف هاي غير منصفانه را از بين ببريد.

-------------------------------
يك دقيقه وقت بگذاريد


تا از افكار منفي خلاص شويد.

-------------------------------
يك دقيقه وقت بگذاريد


و تجربه اي لذت بخش را به خاطر بياوريد.

-------------------------------
يك دقيقه وقت بگذاريد


تا به تمدد اعصاب بپردازيد.

-------------------------------
يك دقيقه وقت بگذاريد


و تصميم بگيريد كه از هيچ كس انتظار تشكر نداشته باشيد

-------------------------------
يك دقيقه وقت بگذاريد


و بر آن شويد كه اجازه ندهيد كسي در شما احساس حقارت
به وجود بياورد

-------------------------------
و بلأخره آخرين دقيقه روز خود را به اين اختصاص دهيد
كه تصميم بگيريد به هيچ وجه در مورد آنچه ديگران ممكن است
درباره شما بگويند يا فكر كنند نگران نباشي

 

+ نوشته شده در  87/04/18ساعت 11:55 بعد از ظهر  توسط مازیار  | 

 

زندگی عشق است عشق افسانه نیست         آنکه که عشق را آفرید دیوانه نیست

عشق آن نیست که کنارش باشی                   عشق آن است که به یادش باشی

+ نوشته شده در  87/04/17ساعت 0:57 قبل از ظهر  توسط مازیار  | 

 

هر وقت دل کسی را شکستی روی دیوار میخی بکوب تا

 

 ببینی چه قدر دل شکستی.

 

هر وقت که دل کسی رو به دست آوردی میخی رو از

 

روی دیوار بکن تاببینی چه قدر دل بدست آوردی.

 

 اما چه فایده که جای میخ ها رو دیوار میمونه!

+ نوشته شده در  87/04/16ساعت 1:27 قبل از ظهر  توسط مازیار  | 

 

حیف  از وفا که خرج بی وفا کند کسی

 

حیف از طلا که خرج مطلا کند کسی

 

*********

شب نیست که آهم به ثریا نرسد                           از چشم ترم آب به دریا نرسد


 میمیرم از این غصه که   آیا روزی                             دیدار    به دیدار رسد یا نرسد

+ نوشته شده در  87/04/15ساعت 1:59 قبل از ظهر  توسط مازیار  | 

 

این همه حرص و طمع برای چی


آخه این دنیا مگه برای کیست

 

 

شاهان همه رفتن کاخها بجامانده


شاه و گدا مردند دنیا بجا مانده

 

 

چه کسی با خود برده ذره ای از مال دنیا را


چه کسی پیمان بسته که ببینه صبح فردا را

 

 

وقتی آدم یه روزی فنا میشــــــــه


می میره روح از بدن جدا میشه

 

 

پس دیگه جنگ و جدال واسه چیه


اونیکه مونده تو این دنیا کیه


اونیکه مونده تو این دنیا کیه

 

 

انسان چرا وقتی که به قدرتی میرسه


خودش رو گم میکنه این همه ظلم میکنه

 

 

این عمر کوتاه ما تموم میشه یه روزی


طعم خاک میشویم نیستو هلاک میشویم

 

 

خدای توانا


فرا خوانده ما را

 

 

بسوی آدمیت به نور حقیقت


خداوند عاشق فرا خوانده ما را


به عشق و محبت نه بر خشم و نفرت

 

 

ما همه از خاکیم دوباره بر خاکیم


نه باقی مطلق و نه بام افلاکیم


 

+ نوشته شده در  87/04/15ساعت 1:57 قبل از ظهر  توسط مازیار  | 

 

شعر تنهایی خونه٬ دیگه خوندن نداره


وقتی همخونه نداری٬ خونه موندن نداره


گرد تنهایی گرفته٬ دیگه این خونه غمگین


روزا همرنگ چشاته مثل شب ساکت و سنگین

 

 

شیشه ی آینه شکسته رو تن سنگین طاقچه


کاکلی چشماشو بسته٬ گلها پژمرده تو باغچه


دست باد از رو درختا همه ی برگارو چیده


دیگه هیچکی لب ایوون جوجه هارو دون نمیده

 

 

دو غزل واره ی عاشق رو چمن عطر شقایق


من و دل تنگی ابرا هوس گریه و هق هق


تو ذلال تن آبی منِ,تن تشنه سرابم


فکر همخونگی با تو نمیاد حتی به خوابم

 

+ نوشته شده در  87/04/15ساعت 1:56 قبل از ظهر  توسط مازیار  | 

 

دستهایی که کمک می کنند مقدس تر از لبهایی هستند که دعا می خوانند!


کوروش کبیر

 

 


Its not your mistake if you were born poor, but its

your mistake if you die poor

"Bill Gates"

+ نوشته شده در  87/04/15ساعت 1:55 قبل از ظهر  توسط مازیار  | 

 

گفتم آخر عشق را معنا کنیم

 

بلکه جای خویش را پیدا کنیم

 

آمدم دیدم جای لاف نیست

 

عشق غیر از عین وشین و قاغ نیست

 

آدم گفتم به آوای جلی

 

عین عدل مولایم علی

 

شین یعنی شور الله الصمد

 

قاف یعنی قل هو الله احد

 

 

+ نوشته شده در  87/03/05ساعت 1:13 قبل از ظهر  توسط مازیار  | 

 

خیلی جالبه تا حالا به معنای قشنگ   A.B.C.D.E.F.G . دقت کردید ؟

 

A Boy Can Do Every Thing For Girl


 

حالا برعکس کن !!!  G.F.E.D.C.B.A

 

Girls Forget Every Thing Done And Catch A New Boy Again

 

+ نوشته شده در  87/02/28ساعت 1:56 قبل از ظهر  توسط مازیار  | 

 

درمان قلب شکسته : : :

 

 

من یک نفر بیشتر نیستم و هر کاری را نمی توانم انجام بدهم ، ولی یک کارهای را می توان انجام بدهم ، نباید از زیر کارهایی که می توانم انجام بدهم فرار کنم.

 

روزی مازیار به آشپزخانه آمد و از مادرش پرسید : (( مامان! داری چه کار میکنی؟))

مادرش جواب داد : ((دارم برای خانم اسمیت ، همسایه مون ، غذا درست میکنم.))

مازیار با تعجب پرسید : ((واسه چی؟))

مادرش گفت : ((واسه این که پسر کوچولوی خانم اسمیت مرده و اون قلبش شکسته و ما باید برای مدت کوتاهی هم که شده ازش مراقبت کنیم.))

مازیار پرسید : ((چرا مامان؟))

مازیار 6 سال بیشتر نداشد .

بنابر این مادرش سعی کرد توضیح ساده ای به او بدهد :

-    ((ببین مازیار! وقتی یه نفر خیلی خیلی غمگینه ، نمی تونه حتی کارهای کوچکی خودش هم انجام بده . مثلاً نمی تونه واسه خودش غذا بپزه ، اما ماها همه بنده خدا هستیم و توی یه جامعه زندگی می کنیم . خانم اسمیت همسایه ماست و همیشه به ما محبت کرده . حالا وظیفه ماست که بهش کمک کنیم . خانم اسمیت دیگه نمی تونه با پسرک کوچولوش حرف بزنه یا اونو بغل کنه یا با هاش بازی کنه .

مازیار! تو پسر خیلی باهوشی هستی . شاید بتونی راهی برای مراقبت از خانم اسمیت پیدا کنی .

مازیار به اتاقش رفت . خیلی جدی درباره کمکی که می توانست به خانم اسمیت بکند ، فکر کرد . چند دقیقه بعد ، مازیار پشت در خانه خانم اسمیت بود . خانم اسمیت بعد از یکی دو دقیقه بعد در را باز کرد و با چهره ای غمگین به سلام مازیار جواب داد . مازیار متوجه شد که خانم اسمیت صورت شاد همیشگی را ندارد و صدایش هم ورم کرده و پر از اشک بودند . خانم اسمیت پرسید : ((مازیار!  کاری داری؟))

مازیار با لحن کودکانه اش گفت :

 مامان می گه که شما پسرتونو از دست دادین و خیلی خیلی غمگین هستین و قلبتون شکسته))

سپس در حالی که صورتش از خجالت گل انداخته بود ، دستش را به طرف خانم اسمیت دراز کرد و یک چسب زخم را به طرف او گرفت و ادامه داد ((اینو واسه قلب شکسته تون آوردم.))

نفس خانم اسمیت در سینه اش حبس شد . اشک هایش را پاک کرد . جلوی پسر کوچولو زانو زد و او را در آغوش گرفت و صمیمانه گفت : ((ممنون پسر عزیزم! قلبم حتماً خوب می شه.)) خانم اسمیت چسب زخم اهدایی مازیار را کنار قاب عکس پسرش چسباند .

 

ME-68.BLOGFA

 

 

 حالا حالش خیلی بهتر از قبل بود!

 

 

نویسنده : آدمک تنها بین آدما

+ نوشته شده در  87/02/28ساعت 0:23 قبل از ظهر  توسط مازیار  | 

 

صدای درون : : :

 

 

صدایی در درون توست

 

که در تمام طول روز

 

خیلی آروم می گه

 

حس می کنم

 

که این درسته

 

می دونم

 

که این اشتباهه

 

هیچ معلم ، پدر ، مادر ، دوست یا هیچ انسان عاقلی

 

گاهی نمی تونه بگه

 

چی برات خوبه

 

فقط به صدای درونت

 

گوش کن


 

 

+ نوشته شده در  87/02/10ساعت 1:31 قبل از ظهر  توسط مازیار  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

دوست داشتن را یاد گرفتم   : : :

 

 

من بهترین درسهای زندگی را در مهدکودک آموختم .

چگونه زیستن ،چگونه بودن و چگونه اندیشیدن را آنجا یاد گرفتم . عقل و حکمت و دانایی ، در نوک قله تحصیلات دانشگاهی نبود ، بلکه در جعبه شن بازی مهدکودک آرمیده بود .

در مهدکودک آموختم که :

در همه چیز با دیگران شریک شم .

عادلانه بازی کنم .

به دیگران ضربه نزنم .

همه چیز را به صاحبانش برگردانم .

ریخت و پاش هایم را جمع و جور کنم .

وسایلی که مال من نیست ، برندارم .

از کسی که به او صدمه زدهام ، عذر خواهی کنم .

قبل از خوردن غذا ، دست هایم را بشویم .

بدانم که غذای گرم و شیر سرد چقدر مطبوع است .

با تعادل زندگی کنم .

 

هر روز فقط کمی یاد بگیرم .

هر روز فقط کمی فکر کنم .

هر روز فقط کمی  نقاشی کنم .

هر روز فقط کمی آواز بخوانم .

هر روز فقط کمی بازی کنم .

هر روز فقط کمی کار کنم .

از خانه که بیرون میروم مراقب رفت و آمد ماشین ها باشم .

دست دوستانم را محکم بگیرم .

بذر کوچکی را که در فنجان پلاستیکی کاشته ام آب بدهم .

مردن خرگوش سیاه،سفید را ببینم و بدانم که همه می میریم و مردن چیز دردناکی نیست .

بهداشت را یاد گرفتم .

احترام به عاشقا را یاد گرفتم .

و از همه مهمتر ، دوست داشتن و عاشقی رو یاد گرفتم .

 

نویسنده : مازیار عنایتی

+ نوشته شده در  87/02/07ساعت 11:41 بعد از ظهر  توسط مازیار  | 

 

ME-68.BlogfA

 

یک دقيقه وقت بگذاريد


و كار كوچكي براي ارج نهادن به خود انجام دهيد.

-------------------------------
يك دقيقه وقت بگذاريد


و بر آن شويد كه امروز را از افسوس هاي گذشته و
دلواپسي هاي آينده پاك كنيد

-------------------------------
يك دقيقه وقت بگذاريد


و فكر كنيد يك مورد نگران كننده تا چه اندازه ارزش
غصه خوردن و تنش عصبي دارد.

-------------------------------
يك دقيقه وقت بگذاريد


و نگذاريد كه چيزهاي كوچك شادماني شما ر ا بر هم بزند.

-------------------------------
يك دقيقه وقت بگذاريد


و اثرات حرف هاي غير منصفانه را از بين ببريد.

-------------------------------
يك دقيقه وقت بگذاريد


تا از افكار منفي خلاص شويد.

-------------------------------
يك دقيقه وقت بگذاريد


و تجربه اي لذت بخش را به خاطر بياوريد.

-------------------------------
يك دقيقه وقت بگذاريد


تا به تمدد اعصاب بپردازيد.

-------------------------------
يك دقيقه وقت بگذاريد


و تصميم بگيريد كه از هيچ كس انتظار تشكر نداشته باشيد

-------------------------------
يك دقيقه وقت بگذاريد


و بر آن شويد كه اجازه ندهيد كسي در شما احساس حقارت
به وجود بياورد

-------------------------------
و بلأخره آخرين دقيقه روز خود را به اين اختصاص دهيد
كه تصميم بگيريد به هيچ وجه در مورد آنچه ديگران ممكن است
درباره شما بگويند يا فكر كنند نگران نباشي

ME-68.BlogfA

+ نوشته شده در  87/02/01ساعت 1:5 قبل از ظهر  توسط مازیار  | 

چرا فکر نکرد

        من اینجا سردم میشه   : : :

 

نمی دونم چند وقته که دختره منو این جا گذاشته و رفته .

 فکر کردم من و دختره مثل همیشه با هم دوست میمونیم .

 دختره اومد منو گذاشت اینجا .

 اون دوتا آرنجامو چسبوند به شیشه و کف دستامو گذاشت زیر چونه ام ،

 بعد یه خرده نکاه کرد چونه مو چشبوند به شیشه و دستامو گذاشت روی پاهام .

 باز خوشش نیومد سرمو چرخوند به چپ ، چرخوند به راست ،

 اونقدر دور و رم امد و رفت که بالاخره راضی شد دستام این جوری رو هم زیر چونه ام باشه و مستقیم رو به رو نگاه کنم ،

 بعدش هم وقتی فهمید می تونم بیرونو خوب ببینم در اتاقو بست و تند تند از پله اومد پائین و از پیاده رو برام دست تکون داد .

 من از این دوستی خوشم نمی اومد چون نمی تونستم براش دست تکون بدم .

چون دختره عاشق نبود اما مامان من داشت میشود .

 من نمی تونستم هیچی بخورم .

دختره اینو می دونست اما اون واسه منم بشقاب می آورد .

 یه قاشق خودش می خورد و یکی هم به من می داد .

 بعدش هم الکی دعوا میکرد که چرا درست غذامو نمی خورم ،

 اون وقت دستمال می آورد و دور لبمو پاک میکرد .

 نمیدونم دختره چرا وقتی می رفت منم با خودش نبرد .

 اگه دوسم داشت منو با خودش می برد . کاش می تونستم داد بزنم و از اونایی که اون پائین بپرسم که دختره کی می آد .

 خودم میدونم خیلی از عاشقا سالها با تنها باشن و هیچ رو نمی بینن چون یه لنگه جوراب سوراخ بدبوهم رو چشاشون می افته .

 اما من از این  میتونم همه چی رو ببینم ، آدما ، برگها ، ابرا . خودم میدونم دختره منو دوست دیگه نداره چرا داشت می رفت ،

 اگه دوستم داشت چرا گذاشت پشت پنجره ،

 دوستم داشت من الان باهاش بودم .

شاید هم ... شاید هم ... خب اگه دختره منو دوست داره چرا وقتی می رفت بهم چیزی نگفت ، چرا نگفت کی بر میگرده .

 چرا فکر نکرد من انجا سردم می شه . بارون نی آد .

 وقتی بارونا از روی شیشه لیز می خورن گریه نکنم ؟

 خودم می دونم چشام ابرن نه سنگ .

 خودم می دونم اما اگه گریه کنم نه دختره نمی آد بلکه خودمو کوچیک می کنم .

 خودم میدونم که نمی آد .

 خودم می دونم که هیچ وقت ......

 

 

ME-68.BlogfA

 نوسینده : مازیار عنایتی

+ نوشته شده در  87/01/29ساعت 0:58 قبل از ظهر  توسط مازیار  | 

 

PiC-TO-PiC.BlogfA

 

PiC-TO-PiC.BlogfA

 

 

تقديم به آنکه دارمش دوست

*


تقديم به آن که قلبم از اوست

*

اگر مهتاب از تن بر کند پوست

*
جدا هرگز نگردد يادم از دوست

*

PiC-TO-PiC.BlogfA

 

PiC-TO-PiC.BlogfA

 

قانون پايستگي عشق:

عشق بوجود مي آيد,

ولي هرگز از بين نمي رود,

بلکه از صورتي به صورتي ديگر و از اشخاصي به اشخاصي ديگر منتقل و تبديل ميشود

PiC-TO-PiC.BlogfA

ديشب تو فكرت بودم كه يه قطره اشك از چشمام جاري شد........

 از اشك پرسيدم چرا اومدي؟؟

 گفت آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه اونجا جاي من نيست

 

PiC-TO-PiC.BlogfA

 

آسمون به ماه ميگه :

عشق يعني چي ماه ميگه يعني بودن درآغوش تو

ماه ميگه: توبگو عشق يعني چي آسمون ميگه انتظار ديدن تو

 

PiC-TO-PiC.BlogfA

 

PiC-TO-PiC.BlogfA

 

 دوست دارم قد اندازه گل های جهان

+ نوشته شده در  87/01/22ساعت 2:39 قبل از ظهر  توسط مازیار  | 

 

آهنگ جدید و بمب سروش هیچکس به اسم یه مشت سرباز 

 

PiC-TO-PiC.BlogfA 

 

به گفته رپفا لشگری نمیخواسته این آهنگ الان بیاد بیرون دیگه بقیه

داستان و نمیدونم

 

دانلود - 1

 

 

+ نوشته شده در  87/01/19ساعت 11:39 بعد از ظهر  توسط مازیار  | 

به نام تک پرستوی عاشق

 

(( بودن و نبودن تو ))

 

همه جا بودن و نبودن تو

                                        در کنار من

                                                                        خوبه !

همه جا بودن و نبودن تو

                                        توی ذهنم

                                                                        خوبه !

همه جا بودن و نبودن تو

                                        توی قلبم

                                                                        خوبه !

همه جا بودن و نبودن تو

                                        توی روحم

                                                                        خوبه !

همه جا بودن و نبودن تو

                                        توی وجودم

                                                                        خوبه !

همه جا بودن و نبودن تو

                                        توی نوشتن آرزوهایم

                                                                                خوبه !

همه جا بودن و نبودن تو

                                        گذاشتن روی قدم های تو

                                                                                خوبه !

 

نویسنده : آدمک چوبی


 

 

+ نوشته شده در  87/01/19ساعت 11:28 بعد از ظهر  توسط مازیار  |