تبليغاتX
๑۩۩๑ پر از حرف های عاشقانه ๑۩۩๑ - شرگذست تا آینده من
๑۩۩๑ لطفا برای مشاهده کامل بلاگ کمی صبر کنید تا کامل لود شود ๑۩۩๑

بسم خدای که من تنها رو آفرید

 

می دانم و دانی که خط من بد است

                                                اما مشکل چیست !

ساعت نوشتن : 1:05

روز نوشتن : 10/04/87

تنهای،تنهام

 

زندگی خود :

من سرطان غم .

آخ ، آخه کی تو زندگی نامش دروغ میگه

من مازیار عنایتی هستم

متولد : 20/10/1368

بدبختی من بلد نیستم از اول تعریف کنم اما هرچی یادم امد توضیح میدم .

 

کسی که کامپیوتر و تنهای ها رو دوست داره یا بهتر بگم دیوانشونم ، عاشقم

از خوانندگانی که خوشم میاد .:

فقط فقط : سیاوش قمیشی ؛ حبیب ؛ هایده ؛ مهستی

( داریوش ؛ فرامرز اصلانی ؛ محسن چاوشی ) اینارو کمتر دوست دارم

رنگ : مشکی ، قهوه ای تیره

شاعر : س.سپهری ؛ ن.یوشیج ؛ کمی هم ( حافظ )

 

من تنهای هامو بیشتر ترجیع میدم . بهتر بگم = دوست دارم گدای تنهای باشم

تا مثل بیلگدز یا بزرگان جهان یا کنی اونو بشناسه .

من دوست دارم تمام زندگی خودمو با شعر بگم تا شبح نامه ای تعریف کنم .

خوشم میاد مثل س.سپهری تمام دردام شعر باشه یا مثل پدر گرامیش ساز .

 

از سهراب خوشم میاد چون چندی من شبح او هستم .

از حافظ خوشم میاد فقط برای فال ها و کمی از شعر های او .

از نیما خوشم میاد چون همیشه در حال گشت بوده و از همسر او هم خوشم می اید که چه مشقتهای را تحمل می کرد و به خاطر عشق به همسرش با او همه جا با او بود .

 

دوست داشتن ( آرزوهای یافت نشدنی )

کمی ساز بلد باشم ( گیتار )  برای تنهای های خودم

یک خانه نزدیک به یک مسجد که خود خادم آن باشم .

یک خانه که من در آن تنهای تنها باشم .

در شهری که کسی منو نشناسه .

 

اصلاً نخواستیم خادم باشیم .

آخه کسی نیست بیاد بهم بگه که احمق تو که می خوای خادم باشی گیتار دیگه چیه یا تنهای ، نشناسمم دیگه چه صیغه ای هست . (؟)

از دوست داشتن ها نگزریم ،

میخوام یه خونه ای داشته باشم که 4تا5 عدد درخت داشته باشه .

نام درختا : 1. گیلاس 2. پرتغال 3. سیب 4. نارنج 5. هرچی بود بود فرقی نداره ... .

دوست دارم خونم 2 اتاق خواب داشته باشه ، یک حالی که رو تمام دیواراش تمام شعر و غزلیات س.سپهری نوشته شده باشه .

از 2 تا اتاق گفتم .

یکیش برای خودم . مخصوص خودم ،

یکیش برای کسی که دوسش دارم .

.......................

اتاق خودمو دوست دارم تمام دور دیواراش عکس های

سیاوش قمیشی ، حبیب ، سهراب سپهری باشه

می خوام سر دره اتاقم با عکس سهراب باشه که میبینم یه حس عاشقونه دوستم بیاد .

از اون اتاق نگزریم ، اتاق دوم رو برای کسی درست کنم که جاش تو این اتاق نیست بلکه تو قلبم هست ، اینو برای به دید آمدن درست کردم که حس کنم همیشه پیشم هست . اما میگن که عشق چیزی نیست که بخوای به همه نشون یا هدیه بدی . اون اتاق قرار چیزهای داشته باشه ؛ کمی مهربانی ، مقدار زیادی محبت ، کمی به مایل بیشتر توجه ، کمی به من و سهراب علاقه داشته باشه .

از حیاط خونه خودم نگفتم ؛

یک جای برای بلبلان عاشق خو داشته باشم .

تو قفس خیلی بزرگ که آزاد آزاد باشند ، مثل صاحبش

2عدد کفتر که بهم عشق بورزن جای تو خونه من برای خودشون درست کنن .

دوست دارم یک باغچه داشته باشم ؛

به یاد سهراب سپهری ( ریحانه ) ، سبزیجات دیگر .

بیتی که سهراب گفت :

مادرم ریحانه میچیند

          مینشینم لب حوز

                   می خورم نان و ریحانه و پنیر

 

دوست دارم وسط خونه من یک حوز باشه کخ توش 3 تا ماهی باشه و بالای اون حوز چنتا گل شمدان و یک قلیان باشه .

دوست دارم صبح به صبح با صدای بلبل بیدار و با صدای باد بخوابم .

صبح اول برم به ماهی ها غذا بدم ، بهد به کفترا و بلبل های عاشقم برسم .

و ظهر برم سروقت سبزیها ، سبزی بچینم و بیاد سهراب لب حوز نان داغ و ریحانه و پنیر بخورم ، بعد از این کمی که گذشت قلیان را به راه کنیم و کمی به یاد گذشته با صدای قلیان دردو دل کنم .

اما حیف که اینها آرزو یا فکر بیش نیستند .

منم بلند پرواز ما

چون من بچه دی هستم ؟

برای کسی بمیر که برات تب کنه !